عکس یک جسد شبیه یک مومیایی ترسناک است

قفل ساز او را با خود به زیرزمین ویلایی برد اما نمی دانست که زن زیرک همسایه او را زیر نظر دارد. از پنجره خانه آنها از او و جسدی که او را همراهی می کند عکس می گیرد. زن زیرک راز این جنایت هولناک را در یک کلبه فاش کرد و روز بعد پلیس آنجا بود.

داستان به شنبه 20 فوریه برمی گردد. ظهر بود که زن جوان پنجره خانه شان را در باغ گریس باز کرد تا بیرون را نگاه کند، اما صحنه عجیب و ترسناکی را دید. مرد همسایه در حیاط یک بدن محکم را در زیرزمین حمل می کند.

زن با دقت بیشتری نگاه کرد و کاملاً از بدن آگاه بود. جسدی پیچیده شده در پارچه و اندام، چیزی شبیه مومیایی. زن هراسان لرزید و با موبایلش از مرد عکس گرفت. او بلافاصله با پلیس تماس گرفت و موضوع را به پلیس اطلاع داد. این راز جنایت در کلبه را فاش کرد.

بلافاصله ماموران کلانتری باغ فیض راهی این ویلا شدند. تبدیل به کارگاه مبل راحتی شده بود. پلیس جسد مردی 45 ساله را در زیرزمین پیدا کرد. قاتل نیز خیلی زود شناسایی و دستگیر شد.

وی در بازجویی ها به جرم ارتکابی اعتراف کرد و انگیزه خود از جنایت را نزاع روی کاناپه عنوان کرد. این پرونده هم اکنون به دستور محمدرضا صاحب جامعی، بازپرس ویژه قتل ها توسط دادگاه کیفری صوفیه در حال رسیدگی است.

احساس گناه میکنم

قاتل سوری است. او اغلب احساس پشیمانی می کند و می گوید که قصد کشتن دوستش را نداشته است، اما آن روز یک لحظه عصبانیت او را پرتاب کرد. او با فاش شدن راز جسد را جابجا کرد و فکر کرد که این جنایت برای همیشه ساکت خواهد شد. وی در مصاحبه ای جزئیات جنایت را فاش کرد:

  خودآگاهی اولین قدم است

شما چند سال دارید؟

من 36 سال سن دارم.

چه مدت در ایران زندگی می کنید؟

من 31 سال پیش به ایران آمدم. من در سوریه به دنیا آمدم. مادرم سوری و پدرم پاکستانی بود. با فوت مادرم به ایران آمدیم. 12 ساله بودم که پدرم جانش را از دست داد.

چگونه با مقتول آشنا شدید؟

من سال هاست در ایران زندگی می کنم. در این مدت کارها و فعالیت های زیادی داشتم. من قبلا لباس کار می کردم اما ورشکست شدم و زندگی ام زیر و رو شد. سپس شروع به ساخت و ساز کردم، اما در آنجا هم شکست خوردم. تا اینکه با داماد مقتول آشنا شدم.

او گفت که شوهر خواهرش مسئول واردات و تعمیر مبل است. از من خواست که با او کار کنم. من هم قبول کردم. شروع به کار در این خانه ویلایی کردم که دو سال پیش تبدیل به کارگاه مبلمان شد. من در آن مدت خیلی به مقتول نزدیک نبودم.

چرا قتل کردی؟

من قصد کشتن او را نداشتم. مقتول در روز حادثه اثاثیه ای را که تعمیر کرده بود داخل خانه رها کرد اما اجازه نداد وسایلم را داخل خانه بگذارم. اگر هوا را بررسی می کردم و می دانستم که قرار است باران ببارد. در آن صورت اثاثیه من خراب می شد اما مقتول قبول نمی کرد و گوشش اجباری نمی کرد.

رابطه مان بد نبود اما نمی دانستم چرا روز گذشته اینطور رفتار می کردم. با من دعوا کرد و به صورتم زد. من هم برای دفاع از خودم چوبدستی بلند کردم و چوب به سرش خورد.

  نظر شیلا هداداد درباره فیلم گلشیفته +

همسایه با مهارت دستش را به سمت قاتل چرخاند + عکس

یعنی نمک و امثال آنها، درسته؟

اصلا قصد انجام این کار را نداشتم. خیلی شوکه شدم. فقط خواستم با چوب جلوی او را بگیرم که به من نزدیک نشود که ناگهان چوب به سرش خورد و غرق در خون روی زمین افتاد.

بعد از قتل چه کردی؟

من وحشت کردم. نمی دانستم چه کار کنم. من خیلی ترسیده بودم و می خواستم هر طور شده از بدن خلاص شوم. بلافاصله جسد را به داخل اتاق بردم و بین مبل ها ایستادم. صبح زود بود که یکی از کارمندان آمد و سرم را تکان دادم.

به او گفتم برای تهیه کاناپه به جایی خارج از شهر برو. وقتی او رفت من هم شروع به کار کردم. بدن و بازوهای جسد را با پارچه مبل و ابر بستم. آن را در پارچه پیچیدم و سپس جسد را به داخل زیرزمین کشیدم. می دانستم کسی وارد زیرزمین این خانه نمی شود. زیرزمین بی فایده بود اما نمی دانستم همسایه در آن لحظه به من نگاه می کند و از من عکس می گیرد.

بعد از قتل می خواستی فرار کنی؟

آره؛ قرار بود ایران را ترک کنم. اقامت من در ایران کاملا قانونی بود، اما هرگز تصور نمی کردم به این زودی دستگیر شوم. هنوز هم پشیمانم و عذاب وجدان دارم. فکر نمی کردم کارم به اینجا بیاید.

دیدگاهتان را بنویسید