خیانت شوهر به همسرش / فیلم رابطه او را فاش کرد

به گزارش رکنا، زن جوان گفت حالا باید ثابت کنم که یک زن مذهبی هستم. او به مشاور و مددکار اجتماعی کلانتری سناباد مشهد گفت: عمویم برای پسرش به من پیشنهاد ازدواج داد که پدرم از هر تحقیقی به او گفت نه.

رابطه مدیر با منشی و دختر 17 ساله

خلاصه اینکه پدرم با این ازدواج موافقت کرد، در حالی که من نه تنها چیزی از ازدواج نمی دانستم، بلکه از رحیم خجالت می کشیدم و نمی توانستم به راحتی با او صحبت کنم، اما او 23 ساله بود، جوانی زبون و بی زبان. شرم هایا تمام حرف هایش را تکرار کرد. دو ماه بیشتر از عروسی ما نگذشته بود که رفتار رحیم در کل تغییر کرد و خیلی بد و پرخاشگر شد.

وقتی جلوی خانواده یا عموهایم اعتراض می کردم، مردانگی را عامل پرخاشگری نامزدم می دانستند. بعد از شروع زندگی مشترک رفتارش تغییر نکرد و همیشه به بهانه خستگی و سختی کار به من توجهی نمی کرد تا بتوانم روزی 10 دقیقه در مورد مسائل روزمره با او صحبت کنم.

آن روزها باردار بودم که یک روز گفت برای یک ماهه می روم تهران تا قرارداد کار ببندم. من تنها به خانه مادرم رفتم اما یک هفته بعد که برای خرید سیسمونی به بازار رفتیم، رحیم مرد غریبه ای را در کنار زنی دیده بود. باورم نمی شد بلافاصله با موبایلش تماس گرفتم اما قبول نکرد. این برای من یک معمای عجیب بود و با اینکه از نظر روحی ناراحت بودم، اما چیزی به مادرم نگفتم.

باز هم طاقت نیاوردم و به همسرم پیغام دادم که به من گفته اند مشهد هستی! او بلافاصله پاسخ داد: من تازه رسیده ام و فردا به دنبال شما می روم، حالا احساس و سوء ظن عجیبی داشتم. روز بعد که برای دوش گرفتن رفت پیام هایش را چک کردم متوجه شدم با خانمی رابطه دارد و با گریه از خانه خارج شدم و به خانه پدرم رفتم.

  داستان ویژه و هنری سیاوش خیرابی + عکس

سه هفته بعد در حالی که نمی توانست رابطه اش با یک غریبه را انکار کند به خانه پدرم آمد و گفت اشتباه کرده و دیگر این کار را نمی کند، بنابراین به خانه رفتم و همه چیز را فراموش کردم. تا اینکه وقتی برای مصرف داروهای دختر 8 ماهه ام به داروخانه ای در مرکز شهر رفتیم، تلفن همراه رحیم زنگ خورد و آن را در ماشین گذاشت. وقتی نام مخاطب «عشق من» را دیدم بلافاصله کلید پاسخ را فشار دادم، زن جوانی با لحنی بسیار توهین آمیز آن طرف خط گفت: رحیم جان کی میرسی؟! ناگهان وقتی همسرم با دارو سوار ماشین شد، گریه کرد و گفت: من هزاران کار دارم، تف به من! دیگر نتوانستم خودم را کنترل کنم و فریاد زدم: «10 دقیقه دیگر به خاطر دختر مریضت عاشق می شوی؟» همسرم با شنیدن این حرف ضربه محکمی به پشت دهنم زد و صورتم را پر از خون کرد.

از آنجا به خانه مادرم رفتم و ماجرا را تعریف کردم اما چند روز بعد از شانس متوجه شدم باردار هستم و بالاخره یک ماه بعد با کمک عموهایم به خانه رفتم اما تا روز فرزندم عصبانی بودیم. در مورد نیاز به هم صحبت کردیم. حواسم را جمع کرده بودم که بهانه نیاورم، اما به بهانه اخراج دو نفر از کارمندانش، شب را در شرکت خوابید و گفت باید بیشتر کار کند.

خیانت شوهر به زنش

می دانستم به من دروغ می گوید اما هر بار که زنگ می زدم در دفترش است فکر می کردم نباید به این شبهات ادامه بدهم به طوری که شرایط زندگی ما بهتر شد به طوری که به درخواست رحیم 3 از خانه ای که جهیزیه در آن بود آویزان شد. به او داده بودم تا مشکلات مالی اش را حل کند. این روزها مدام مرا به خاطر پسر نداشتن تحقیر می کرد و می گفت می خواهم پسری داشته باشم چون دو فرزند دیگرم دختر هستند. در این شرایط یک روز پیام مردی ناشناس به من پیام داد که همسرش با منشی دفترش ازدواج کرده است و او نیز عکس هایی از رابطه آنها را برای من فرستاد. دریافت کردم. عموهایم هم بعد از دیدن فیلم ها حرفی برای گفتن نداشتند اما باز هم متوجه شدم که باردارم و جنینم پسر است.

  توقف تولید واکسن کرونا AstraZena؟

در این شرایط با شکایت قانونی برای دستگیری همدستم رحیم به خانه ام رفتم، اما او از پنجره بیرون زد و دختر 17 ساله ای که با پوشش نامناسب در خانه حضور داشت با فریاد دعا کرد که نکند. انجام دهید. می دانم که رحیم ازدواج کرده بود.

گفتنی است به دستور سرگرد بهراازفر (رئیس پلیس آگاهی سناباد) تحقیقات قضایی و روانی در خصوص این حادثه ناگوار آغاز شد.

داستان واقعی با همکاری پلیس پیشگیری خراسان رضوی

دیدگاهتان را بنویسید