خواستگار قلابی/ برای مادر دارو تهیه می کرد

اینها بخشی از اظهارات زن 26 ساله ای است که از همسر و مادرشوهرش به خاطر آزار و اذیت و آرامش شکایت کرده است.

زن جوان ماجرای خود را به یکی از مشاوران و مددکار اجتماعی پلیس نجفی مشهد گفت: زمانی که به دنیا آمدم سه خواهر بزرگتر داشتم که همگی متاهل بودند و به دلیل ابتلای پدر و مادرم هیچ ارتباطی با پدر و مادرم نداشتند. او می گوید: «آنها معتاد بودند و دائماً با هم درگیر بودند، بنابراین من هرگز رنگ عشق را ندیدم و در دود انواع مواد مخدر و آسیب های ناشی از آن زندگی کردم و تا تولد برادر کوچکترم روزهای سختی را پشت سر گذاشتم، اما اختلاف نظر داشتم. پدر و مادرم به حدی تشدید شدند که مجبور به طلاق شدند، اما هیچ کدام قبول نکردند که از من و برادرم مراقبت کنند.

زندگی سخت دختر 9 ساله پس از طلاق پدر و مادرش

در آن زمان در حالی که 9 سال بیشتر نداشتم، به دلیل اینکه اقوامم وضعیت مالی خوبی نداشتند و نمی توانستند از ما مراقبت کنند، با حکم قضایی به همراه برادرم به کمک های اجتماعی تحویل داده شدم.

دو سال از عمرم را در مراقبت های اجتماعی گذرانده بودم که یک روز مادربزرگم به سراغم آمد و از من مراقبت کرد، اما طولی نکشید که او بر اثر یک بیماری صعب العلاج از دنیا رفت و من که تازه طعم آرامش را چشیده بودم. راحتی، دوباره در راه بود. ناراضی و نگران بودم، اما این روزها عمه ام از سر دلسوزی مرا به خانه آنها برد تا با آنها زندگی کنم. در این شرایط گاهی به سراغ مادرم می رفتم که با مرد معتاد دیگری ازدواج کرده بود و در وضعیت اسفباری قرار داشت، می توانم مادرم را فراموش کنم.

  شرایط اخذ وام با سود یک درصد

یک شب که همسر مادرم در خانه نبود، رفتم پیش مادرم، اما او گفت امشب یک مهمان ویژه است که می تواند به من پیشنهاد ازدواج بدهد. او از من خواست که در اتاق منتظر بمانم. دقایقی بعد مرد جوانی وارد اتاق شد و با من صحبت کرد که احساس کردم حرف آن جوان درست نیست سعی کردم زودتر از اتاق خارج شوم اما او به همین بهانه دست مرا گرفت.

خواستگار قلابی

بعد از این ماجرا بود که متوجه شدم آن جوان در واقع خواستگار من نیست، بلکه شیطانی است که به مادرم مواد مخدر می‌داد. به همین دلیل سعی کردم دیگر پیش مادرم نروم، خلاصه 15 ساله بودم که به اصرار خاله ام با پسری 17 ساله به نام اسد ازدواج کردم.

او یک نوجوان معتاد بود که در یک هتل کار می کرد. بدین ترتیب روزهای سیاه زندگی من آغاز شد، زیرا اسد هیچ احساس مسئولیتی در زندگی نداشت و تمام درآمد خود را صرف مواد مخدر می کرد، بنابراین من با اولین فرزندم به دنیا آمدم. در یکی از هتل آپارتمان های مشهد کار می کردم تا بتوانم مخارج زندگی ام را تامین کنم، در همین حین شوهرم به مواد مخدر صنعتی مبتلا شد و من و فرزندم را به کلی فراموش کرد.

خانمی مشهدی در حال مصرف قرص های دارویی است

حدود چهار سال پیش در حالی که ناخواسته دخترم را باردار بودم، سعی کردم اسد را به مرکز ترک اعتیاد ببرم، اما او خیلی زود دوباره به مواد مخدر روی آورد و به طرز فجیعی من و فرزند معتادم را مورد ضرب و شتم قرار داد. از طرفی برای فرار از این سختی ها و مشکلات متأسفانه قرص های دارویی مصرف کردم و ناراحت شدم و در این شرایط بود که تصمیم گرفتم خودم و فرزندانم را از این لجن وحشتناک بیرون بیاورم تا آینده دخترم پیش نیاید. مثل من باش نه مادرم

  صفحه مورد نظر شما یافت نشد.

با مشقت فراوان چندین میلیون تن تسهیلات بانکی گرفتم و با آنها خانه ای اجاره کردم تا فرزندانم را از این وضعیت وحشتناک نجات دهم. بلافاصله به دکتر رفتم تا قرص ها را قطع کنم، سپس درخواست طلاق دادم و سعی کردم سرپرست شوم و از فرزندانم مراقبت کنم، اما در همان زمان مادر شوهر معتادم برایم خانه پیدا کرد. اکنون من و همسرم مورد آزار و اذیت قرار گرفته ایم و از آسایش و آرامش در زندگی محرومیم، بنابراین برای برون رفت از این وضعیت به قانون متوسل شدم.

با صدور دستور ویژه از سوی سرهنگ مهدی کسروی (رئیس کلانتری نجفی)، رسیدگی تخصصی این پرونده به مشاوران زبده معاونت اجتماعی معاونت اجتماعی پلیس راهور محول شد.

داستان واقعی با همکاری پلیس پیشگیری خراسان رضوی

دیدگاهتان را بنویسید