به دلیل مشکلات خانوادگی بچه میفروشم!

زن 24 ساله با گریه فریاد می زند ببخشید! با پوزش از ماجرای تلخ زندگی ام به مشاور و مددکار اجتماعی پلیس سپاد مشهد گفت: در یکی از شهرهای کوچک خراسان رضوی به دنیا آمدم و تا کلاس دوم ابتدایی درس خواندم. من نوجوانی بودم که به طور سنتی با جواد ازدواج کردم و خودم را به همسایه هایم معرفی کردم.

با اینکه او فقط یک کارگر معمولی کم درآمد بود، اما جوانی با اخلاق و مهربان بود و من با او احساس راحتی می کردم. حاصل این ازدواج دو فرزند دختر و پسر بود اما این زندگی شیرین دوام نیاورد به طوری که همسرم بر اثر تصادف جان خود را از دست داد و من در 4 و 2 سالگی با دختر و پسرم تنها ماندم. و به خانه پدرم بازگشت.

من هنوز سیاهپوش بودم که شوهرم فوت کرد که یکی از هموطنان پدرم به خواستگاری آمد. او نیز اخیراً به همین دلیل از همسرش طلاق گرفت و به اصرار خانواده ام با «مشاء …» ازدواج کردم. وقتی وارد خانه او شدم، تازه متوجه شدم که همسرم معتاد به الکل و مواد مخدر است.

من دختر 5 ساله ام را با خانواده رها کردم و متاسفم

آنجا متوجه شدم که همسر اول ماشا نیز به دلیل اعتیادش طلاق گرفته است، به همین دلیل سعی کردم جلوی او را بگیرم، اما نه تنها نتوانستم اعتیاد همسرم را ترک کنم، بلکه او از مواد کریستالی صنعتی نیز استفاده می کرد. چرخیدم. حالا شرایط زندگی من آشفته بود.

مشا برای تامین بخشی از مخارج اعتیاد او را طلاق دادم اما برای حفظ آبروی خانواده فرزندانم را گرفتم و شبانه به مشهد مهاجرت کردم و در روستایی در حاشیه شهر ساکن شدم.

  ماجرای پهپاد کوهرنگ چه بود؟

با وجود اینکه در خانه یکی از دوستانم زندگی می کردم و دو فرزندم از مزایای اجتماعی حمایت می کردند، درآمد من از محل کار کفاف مخارج زندگی ام را نمی داد و برای تامین مخارج زندگی به سختی مواجه شدم. در این روزها با شخصی آشنا شدم و سفره درد دلم را به روی او باز کردم. وقتی آن مرد شرایط زندگی من را دید، پیشنهاد داد دخترش را نزد خانواده ای ثروتمند بگذارد تا به عنوان «دختر خوانده» زندگی کند.

و من که فکر می کردم حداقل دخترم از این تصمیم خوشحال می شود و در رفاه زندگی می کند، پیشنهاد او را پذیرفتم و دخترم را به آنها سپردم.

حدود دو ماه پیش که دخترم با این خانواده زندگی می کرد، تلفنی با این خانواده تماس گرفتم و با دخترم صحبت کردم، اما ناگهان زوج جوان که بچه دار نشدند، تلفن های خود را خاموش کردند و به تماس های من پاسخی ندادند.

آدرس دیگری برای این زوج نداشتم، به همین دلیل به سراغ مردی رفتم که من را به این زوج معرفی کرده بود و من و مرد به خانه ای رفتیم که گفته می شد زوج جوان در آن خانه زندگی می کردند، اما آنها به طور ناگهانی از خانه خارج شده بودند. و هیچ کس آدرس جدید را نمی دانست. من همچنان برای این تصمیم بسیار متاسفم و …

با صدور دستور سرگرد جعفر عامری (رئیس پلیس غرب کشور)، تلاش نیروی انتظامی برای یافتن همسر ادعایی این زن جوان آغاز شد./خراسان

دیدگاهتان را بنویسید